دل نوشته های شیدا |


دوست داشتن در روشنایی ریشه می بندد و درزیر نور سبز می شود و رشد می کند و از این روست که همواره پس ازآشنایی پدید می آید و در حقیقت در آغاز دو روح خطوط آشنایی را در سیما و نگاه یکدیگر می خوانند و پس از«آشنا شدن» است که «خودمانی» می شوند؛ دو روح نه دو نفر. که ممکن است دو نفر با هم در عین رودربایستی ها احساس خودمانی بودن کنند و این حالت به قدری ظریف و فرار است که به سادگی از زیر دست احساس و فهم می گریزد و سپس طعم خویشاوندی و بوی خویشاوندی و گرمای خویشاوندی از سخن و رفتار و آهنگ و کلام یکدیگر احساس می شود و از این منزل است که ناگهان خود به خود دو همسفر به چشم می بینند که به پهندشت بیکرانه مهربانی رسیدهاند وآسمان صاف و بی لک دوست داشتن بر بالای سرشان خیمه گسترده است و افق های روشن و پاک و صمیمی «ایمان» در برابرشان باز می شود و نسیمی نرم و لطیف همچون روح یک معبد متروک که در محراب پنهانی آن خیال راهبی بزرگ نقش بر زمین شده و زمزمه ی درد آلود نیایش مناره تنها و غریب آن را به لرزه در میاورد. هر لحظه پیام الهام های آسمان های دیگر را دارد. عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن. عَشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن می دهد.خدایا به آنان که دوست می داری بیاموز که عشق از دوست داشتن بدتر است و به آنان که دوست ترداری بچشان که دوست داشتن ازعشق برتر.
آخرين مطالب ارسالي;